تبليغاتX
پیمان

پیمان

ترکمنهای تربت جام

             آدام زاد !

شو گون آمان خانينگ دنيا دن اؤتني بير هفته بولدي و پاتا ساقيت لاري  غوتاردي دا و هر كيم اؤز اعمالي نا گرفتار بولوب و هر كيم اؤز ايشينينگ ايزينا گيتدي . من هم دنيانينگ شو يديب گذرانينا اويلانيب و فكر اتديم و ذهنيما شو بير غوشغي گلدي و ....!!!

 

                   گلن گونونگ آدام زاد آغلاب ويقيل داب گلدينگ 

                   آتا اجه غارينداش همه سي خوشحال بولدي

                   بير ناچه ييل دنيادا آغلاب گولوب ياشادينگ

                   روحينگ بير گون به گه نيب بير گون دا بي حال بولدي

                   ياش كيچي كانگ سوريادينگ دنياني زورونگ بيلن

                   غاررادينگ و بوكولدي بيلينگ ساچينگ چال بولدي

                   گيجه گونديز گچ دي دا بير ناچه ياشا يتدينگ

                   عمرونگ اوتدي  آدام زاد انچه بير سال بولدي

                   وقتينگ غوتاردي دا و آجال ياقانگي توتدي        

                  گؤر سن اولون گونونگ دا نيچه قال ماقال بولدي

                   اوغول غيزينگ ياديندا بير ناچه گون غالارسينگ

                    شو ناچه گون گچن دا ياد دا دنيا مال بولدي

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:14  توسط احمدسالاری نیا  | 

آمان خانينگ روحي نا!

آمان خان تربت جامينگ سالير تركمن لرينگ اولي ياش اولي سي بولوب بير عمر بيزينگ آراميزدا اولي آبراي بيلن ياشاب حقينگ دعوتيني لبيك آيتدي دا دنيا دان اؤتدي . شول بارا دا حبيب سالاري  سالير لارينگ تازه نسليندان دوران بير ياش يگيت بير غوشغي آيديب و آمان خانينگ روحينا تقديم اتدي:

 

          سالير تركمن آديني ساغلاب دوران خان گيتدي

          تركمن ليگني برك توتان شول آمان خان گيتدي

          كوپ كوپ جفالار گوروب ساليري غؤراب دوران

          اينچه مصيبت گؤرون آتام آمان خان گيتدي

          تركمن ايليم آغلا سن ياش اولي لار گيتديلار

          گويا همه نگ جسم ندن بير دان چيقيب جان گيتدي

          ياش اولي دال گوهردير هر قايسي بير گنج شولار

          يكه يكه اؤتدي دا گؤزلر دان پنهان گيتدي

          آتام! دنيادان گيتدينگ ايمانينگ همراه بولسين

          يادينگ غالدي دنيادا روحينگ ساغ آمان گيتدي

 

             شاعر جوان تركمن هاي تربت جام " حبيب سالاري"

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:0  توسط احمدسالاری نیا  | 

 رهبر معنوي تركمنان تربت جام به ملكوت اعلي پيوست

(" آمان خان" دنيا دن اؤتدي ) خبر كوتاه و سنگين بود! وهمين دو سه كلمه كوتاه چنان بار سنگيني بر دوش تركمنان سالير تربت جام گذاشت كه ظرف چند دقيقه همه را در حيرت فرو برد و همگي به يك دنيا خاطره كه از گذشته تاريخي خود در سينه داشتند انديشيدند و....

آري امان خان مرادلي بزرگ تركمنان سالير ساكن تربت جام با دنيايي از هويت تاريخي تركمنها با دنياي خاكي وداع گفت و به تاريخ پيوست . او كه در هنگام مهاجرت تاريخي تركمن هاي سالير از تركمنستان به ايران نوجواني بيش نبود به همراه حسن خان پدرش و ديگر ساليرها به اجبار سرزمين آبا و اجدادي خود را ترك و با نگاه به آينده اي نا معلوم پاي به ايران گذاشته و در تربت جام ساكن شد در آن سالهاي دربه دري و بي سرزميني پدرش حسن خان با درايت  تركمن ها را جمع و جور كرده و تا حدودي سروسامان داد. مرگ ناجوانمردانه برادرش "رسول" در آن سالهاي ابتدائي سكونت در ايران كه به اشتباه از سوي چند نفر صورت گرفت اولين ضربه روحي را به امان خان جوان زد. بعدها با از دست دادن پدر پسر عمويش " عبدي خان " بزرگ تركمن ها شد و تا حدودي ساليرها با يافتن جايگاهي تقريبا مطمئن ديگر فكر بازگشت به سرزمين پدريشان را از ياد بردند و زندگي آنها شكلي سازمان يافته تر يافت در آن سالها كه زندگي مردم به صورت قبيله اي و طايفه اي اداره مي شد تركمنهاي مهاجر بنا به دلايل گوناگون از اتحاد و همفكري خوبي برخوردار بودند و با اينكه اينك به صورت پراكنده در مشهد\ تربت جام و روستاهاي اطراف مي زيسيتند ولي باز هم از بزرگ خود حرف شنوي داشتند و در برگزاري مراسم عروسي و عزاداري هر چه بزرگشان مي گفت با جان و دل مي پذيرفتند و به كار مي بستند. چندين سال بعد وقتي " عبدي خان هم از دنيا رفت امان خان به عنوان رهبر معنوي و بزرگ تركمن ها در ميان طايفه سالير شناخته شد و اين عناوين نه به صورت سيستماتيك و قانوني بلكه به صورت تقريبا غريزي در بين تركمن ها پذيرفته شده بود و كسي از اين كه رهبري و بزرگي به يك شخص خاصي داده شود ناراحت نبود و اعتراضي هم نداشت . اما در اين ميان با تغييراتي كه در زندگي مردم و طرز فكر آنها به وجود آمده بود و نسل جوان با افكاري متفاوت پاي به عرصه زندگي گذاشته بود كم كم بزرگي و رهبري از آن حالت پررنگي گذشته خود فاصله گرفت ولي باز هم در زمان ها و مكان هاي خاص باز هم مردم خواه نا خواه به طرز فكر گذشته خود باز مي گشتند و ...

آري آمان خان در سالهاي كهنسالي خود سختي هاي زيادي را تجربه كرد مرگ دلخراش فرزندش در يك سانحه تصادف يادآور مرگ ناجوانمردانه برادرش رسول در سالهاي جواني بود و همين اتفاق ناگوار در اين چند سال اخير بدجوري زمين گيرش كرده بود و بيماري مهلك هم مزيد برعلت شد و تقريبا در اين چندماه اخير او را از پاي در آورده بود تا اينكه بامداد 5 تير 87 مهلت به پايان رسيد و او به ديار باقي شتافت و...!

روحش شاد

فاني بولماقدير غرض بو دنيادن انس و پري

بو فنادا كيم غالار گچدي رسول دك سروري

  ...  .بو اجل صيادي بير گون قا نينگ ايچمك دير غرض

      خا نما نينگي بوزوب توپراغا ساچماغدير غرض

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:35  توسط احمدسالاری نیا  | 

 

فراغی، پراغی، پاراغی؟!

 

اخیرا در برخی سایتهای  ترکمن صحرا شاهد نگارش متفاوت نام مختومقلی فراغی بودم. این تفاوتها آنچنان زیاد بود که حقیر را بر آن داشت که در این مورد بحثی به میان آورم با این امید که بتواند در جهت وحدت این چندگونه نگاری برخی را به اندیشه وادارد.

مسلما همه می پذیرند که برای نوشتن مقاله، باید بیندیشیم که به کدام زبان می نویسیم و مخاطب ما کیست؟

                                                        *******

مطلب بالا را در وبلاگ دکتر دیه جی خواندم و با مطالعه نظرات دوستانی که به حق در این زمینه حساس شده بودند بر آن شدم مطالبی در این زمینه بنویسم و نظر خود را هم بیان کنم با این واقعیت که نظر هرکس برای خودش محترم است و ما در وهله اول باید تحمل آنچه مخالف آن هستیم را داشته باشیم.

قبل از هرچیز در همین ابتدا باید بگویم که با نظر جناب دکتر کاملا موافق هستم و دلایل درستی این نظر را در ادامه خواهم آورد. واما قبل از وارد شدن به اصل بحث لازم است تا روایتی را که سالها قبل شنیده بودم را نقل کنم که فکر میکنم در فهم موضوع کمک خواهد کرد و اتفاقا کاملا با بحث ما ارتباط دارد.

چندسال پیش زمانی که زنده یاد حاج آخوند محمدی(آتاایشان) که از نوادگان شاعر شهیرمان مختومقلی فراغی می باشند در قید حیات بودند شنیدم که یکی از بزرگواران تصویری از مختومقلی فراغی به دست آورده بودند که کاملا با تصویری که امروزه موجود می باشد و در ذهن و یاد همه دوستداران فرهنگ و ادب ترکمنی نقش بسته و سالهای سال است که با این تصویر زندگی می کنیم متفاوت بوده و درخواست داشته که آن تصویر تازه به دست آمده راتکثیر و در اختیار عموم قرار دهد. اما زنده یاد حاج آخوند محمدی با این امر مخالفت ورزیدند و دلیل کاملا منطقی ایشان این بوده که تصویر مختومقلی(تصویر فعلی) سالهاست که در ذهن مردم جای گرفته و مردم مختومقلی را با همان شکل و شمایل می شناسند و درست نیست که ذهن و خاطر مردم را دچار سردرگمی و پریشانی نماییم.

واما موضوع بحث جناب دکترو ما که به شکل نوشتاری کلمات و لغات ترکمنی پرداخته است. همه ترکمنها و بسیاری از فارس زبانانی که در فرهنگ ترکمنی مطالعه داشتند سالهای سال است که شکل نوشتاری کلمات ترکمنی را به صورتی یکسان وتقریبا قابل فهم مشاهده می کردندو شکل آن کلمات در ذهن همه به همان شکلی که می شناختند و می دیدیند نقش بسته است همان طور که در دیگر زبان ها هم شکل نوشتاری کلمات از همان سالهای نخستینی که خط اختراع شده و قراردادهای زبانی و نوشتاری برقرار شده هر کلمه برای خود شکلی داشته و مردمی که با آن زبان سروکار داشتند آن کلمه را با همان شکل می شناسند و به کار می برند. وکاملا روشن است که تغییر شکلی که در ذهن مردم جای گرفته کاری بسیار مشکل و درعین حال مشکل ساز خواهد بود کما این که در سالهای اخیر فرهنگستان زبان فارسی برای جایگزینی کلماتی که از دیگر زبان ها وارد زبان فارسی شده چه مشقت ها و مرارتهایی که نکشیده است و درصد موفقیت آن هم به روشنی معلوم است.

حال به قول جناب دکتر تغییر شکل لغات و کلمات ترکمنی در هنگام نوشتن هیچ فایده ای جز سردرگمی و پریشان خاطری خوانندگان و مراجعه کنندگان نخواهد داشت و این عمل(تغییر شکل کلمات) به نظر من نقض قراردادی است که سالهاست بین اهل زبان وجود داشته و کاملا جاافتاده است.

نکته دیگری که بیان آن  دلیل بر درستی نظر جناب دکتر است اینکه امروزه در این دنیایی که مردم با کمبود شدید وقت و زمان مواجه هستند در بسیاری از زبان ها اهالی نویسنده در پی یافتن راهی هستند که مردم با صرف کمترین زمان به منظور و هدف نویسندده برسند و یکی از راه هایی که در بعضی زبان ها رایج شده مسئله خلاصه نویسی چه در متن و چه در طریقه نوشتن کلمه است مثلا در زبان انگلیسی به جای آنکه بنویسیند how are you  می نویسند how r u زیرا معتقدند که با همین شکل اخیر هم منظور خود را به خواننده القا کرده اند. ویا به جای نوشتن for you  از عبارت خلاصه شده 4u استفاده می کنند و...

حال دوستانی که در نوشته های خود در پی ساختن شکل جدیدی از نحوه نوشتن لغات و کلمات ترکمنی هستند متوجه باشند که این کارشان جز اتلاف وقت خوانندگانشان عایدی دیگری نخواهد داشت زیرا که باید برای فهمیدن شکل جدید آن لغت زمانی را صرف کنیم تا...!

باز هم می گویم که آنچه نکاشته شد فقط نظر شخصی بود و ممکن است عده بسیاری با این نوع نگاه به موضوع مخالف باشند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط احمدسالاری نیا  | 

                                                      سفرنامه مرو

 

چندی پیش در یکی از کلاس های دانشگاه صحبت از کشورهای آسیای میانه به میان آمد و در این میان استاد گرانقدرمان جناب آقای محقق نیشابوری از شهر تاریخی مرو مطالبی گفتند و درضمن صحبت هایشان به سفری که چندسال پیش به مرو داشتند اشاره کردند و این که سفرنامه ای نوشته اند و مبادرت به چاپ این سفرنامه در یکی از نشریات نموده اند. وقتی به آن نشریه مراجعه کردم و سفرنامه ایشان و گزارش سفر شان به مرو را خواندم به مطالبی برخوردم که برایم تازگی داشت و بر آن شدم تا آن را جهت استفاده دیگر دوستانی که مایل به کسب اطلاع در این زمینه هستند در اختیارشان بگذارم . فکر می کنم پس از خواندن این گزارش و سفرنامه چیزهای تازه ای درباره مرو از گذشته و حال آن دستگیرمان خواهد شد پس....!!!

 

                                                               * * *

حدود ساعت 11 به شهر سرخس رسیدیم شهری چون همه شهرهای کوچک ایران, شهری با چند میدان, چند خیابان و یکی دو بولوار و چند اثر تاریخی .آن چه جای اشاره دارد این که در فاصله کمتر از پنج شش کیلومتر دو سرخس وجود دارد یکی این سوی مرز و از آنِ ایران و دیگری آن سوی مرز و در کشور ترکمنستان دو زمین متصل به هم, دو تاریخی یگانه که اینک چون  سیبی به دونیم شده. وقتی که ما به گمرک سرخس رسیدیم ماشین سرکنسولگری مرو که مسافران خود را به سرخس رسانده بود منتظر بود که ما را به مرو ببرد. گمرک سرخس سخت خلوت بود و عبور مرور سی چهل مسافر در شبانه روز از این مرز که باید پل ارتباطی آسیای میانه باشد بسیار کم و ناامید کننده است. در هر حال ما بدون معطلی از مرز عبور کردیم تا خود را روانه صحرای خشکی کنیم که به کویر لم یزرع" قره قوم" می پیوندد جایی که در حاشیه آن ابوسعید ابوالخیر با خارهای خشک "دشت خاوران" اش کارها داشت و رازها می گفت:

 اندر همه دشت خاوران خاری نیست                    کش با من و روزگار من کاری نیست

باید تا مرو دویست کیلومتر می پیمودیم و این مرو یا "ماری" مرکز استان مرو یکی از پنج استان بزرگ ترکمنستان است و چهار استان دیگر عبارتند از: آخال, لباپ, بالکان و داش اوغاز. استان مرو از مراکز مهم استقرار نیروی هوایی شوروی سابق بود که امروز این جایگاه را ازدست داده است  اما اکنون از مراکز مهم کشاورزی و صنعتی ترکمنستان به حساب می آید. 80 درصد برق مصرفی این کشور در استان مرو تامین می شود و کارخانجات  تولید مواد شیمیایی, تولید قند و نیز نیروگاه برق در آن واقع است. این استان8/86 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد ویکی از دریاچه های مهم مصنوعی جهان به نام " حوض خان" در آن واقع است. شهرهای مهم استان مرو عبارتند از: بایرامعلی, پول آتان, ساقارچاقه, وکیل بازار, تخته بازار,ترکمن قلعه, کوشکی, کرکی و از همه مهمتر شهر مرو و نیز 170 روستا که در کار تولید پنبه, گندم و میوه جاتی چون انگور , سیب و زردآلو می باشند...

استان مرو حدود یک میلیون نفر جمعیت دارد که 80 درصد آن را ترکمنها تشکیل می دهند و بقیه را به ترتیب روسها , بلوچها , قزاق ها , آذربایجانی , تاتارها , ازبک ها, ارامنه , ایرانی ها و اکراینی ها.شهر مرو به عنوان مرکز استان ماری 110 هزار نفر جمعیت دارد که 60درصد آن ترکمن هستند.

اکنون ما هردو سرخس را پشت سرگذاشتیم و از خارهای خشک و صحرای تشنه حدود 20 کیلومتر فاصله گرفتیم آرام آرام مزارع پنبه و علف زارها نمایان می شوند وبخار آب افزایش می یابد و این نیست مگر از نعمت آبی که در کانال قره قوم دویده است و این کانال ام یکی از کارهای طُرفه و شگفتی است که درزمان شوروی سابق در فاصله سال های 1954 تا 1981 حفر شده است. این کانال 1100 کیلومتر طول دارد و استان های لباپ(همان لب آب فارسی) مرو, آخال, و بالکان را سیراب می کند و پیش از رسیدن به دریای خزر به پایان می رسد. عرض این کانال بین 20 تا 50 متر و عمق آن حدود 3 متر است و مبدا آن حدودا شرق ترکمستان است و در همین نقطه از آب جیحون(آمودریا) بهره می گیرد. این کار شگفت انگیز که تنها به سخن ساده می آید توانسته است یک منطقه ی کویری بسیار وسیع را به مزارع فراوان شهرهای آباد و مراکز صنعتی و کشاورزی منطقه تبدیل کند این کانال طوری حفر شده است که از شهرهای مهم این استان ها عبور کند و بعضا طوافی برگرد شهرهایی چون مرو کرده است که شما می توانید تاثیر آن را در وضعیت شهرها از نظرهای مختلف تصور کنید.در این فاصله 1100 کیلومتر ده دریاچه مصنوعی بزرگ ایجاد شده است تا هم ذخیره سازی آب را ممکن کند و هم بتواند برای پرورش ماهی موثر افتد و نیز همچون یک سد بتوان از آن برق تولید کرد. یکی از دریاچه های عظیم که در سطح جهان نیز شهره است دریاچه حوض خان در نزدیکی مرو است که ما پیش ازرسیدن به مرو از آن دیدن کردیم. وقتی در غروب آخرین روز اقامت در مرو سوار هواپیما شدیم که به عشق آباد بیاییم از آن بالا کانال قره قوم حقیقت خود را بهتر نمایاند.در آن ارتفاع سی هزار پایی کویر قره قوم در سمت راست خشک و بایر به چشم می آمد و اطراف این آب آینه وار تا کیلومترها سرسبزوشاداب به نظر می رسید و نشانه های حیات به خوبی از آن بالا نمایان بود. با خود فکر می کردم که آیا می شود صرفه های اقتصادی این عمل بزرگ را به راحتی شماره کرد یا نه و آن چه به ذهنم آمد این بود که حفر این کانال در حقیقت از " هیچ "  " همه چیز" ساخته است.

اکنون دوباره برگردیم به جاده ی سرخس-مرو و ...

در مسیر رفتن به مرو به یک سه راهی برخوردیم که سمت چپ به شهر تجن و سپس عشق آباد می پیوست و سمت راست به " اوراز سالیر" و سپس مرو. در تقاطع این سه راه یک مرکز کشاورزی واقع بود که به آنها کالخوز می گفتند. در این منطقه زمین های کشاورزی در اختیار دولت است که به کشاورزان واگذار می شود و همان گونه که ذکر شد اغلب در انها پنبه و گندم کشت می شود و از مدد همین کانال قره قوم است که تولید پنبه در ترکمنستان در حد قابل توجهی بالاست. بالاخره در ساعت 5/1 ظهر همان روز راننده ی صبور مروی( که جد او به قول خودش ایرانی و از شهر گناباد خراسان  بوده است) ما را به دروازه مرو رساند دروازه ای با یک طاق نما و دو گلدسته آجری که به صورت نمادین ساخته اند خانه های شیروانی اطراف در میان مزارع و باغات نشان می داد که دغدغه اصلی این شهر کشاورزی است وآنچه براین نکته صحه می گذاشت صف طویل بنزین به دلیل استفاده بیش از حد ماشین آلات کشاورزی در این فصل جمع آوری محصول, بود.

نمای کلی شهر مرو(ماری) بدین گونه است: خیابان های عریض  و پهن , پیاده روهایی که اغلب به یک فضای سبز پارک مانند می پیوندد و مجموعه آپارتمان های فراوان و چندین بازار مرکزی برای میوه خشکبار و گوشت وبه طور کلی خوراک یا پوشاک مثل "ترکی بازار" و " لاله بازار" در این شهر مردم از آب, برق , گاز وتلفن به صورت رایگان استفاده می کنند و چند شوفاژ خانه مرکزی آب گرم شهر را تامین می کند. کانال قره قوم در شهر میپیچد تا هوای گرم و کویری منطقه را که در تابستان به 50 درجه می رسد اندکی شرجی کند. بهترین خیابان شهر در حقیقت بولواری است به نام " پاورا" به معنی پیروی که یک منطقه روس نشین است. با تاسف و تعجب باید گفت در این شهر مسجدی وجود ندارد اما کلیسایی زیبا و شکیل در انتهای خیابان خودنمایی می کند ساختمان کنسولگری ایران در مرو زیبا و آبرومند است ودر آن نمادهایی از معماری ایرانی به کار رفته است. چند پارک زیبا در مرو دیده می شود که معروفترین آن پارک "ملانفس" استکه تندیس این شخصیت ملینیز با هیاتی ترکمنی و سوار بر اسب در آن تعبیه شده است در پارک ها جایگاه هایی درست کرده اند که در حقیقت حکم یک سالن اجتماع را دارد که عروس و داماد را در خود می پذیرد و جشن شادی آنها را از شکلی خصوصی و خانوادگی به صورت عمومی و شهری تبدیل می کند گویا چنین سنتی در تمام ترکمنستان دیده می شود چرا که در میدان بزرگ و نوساز استقلال عشق آباد نیز که برجی هشت پایه در آن واقع است شاهد حضور عروس داماد و مهمانانشان بودیم.

در شهر مرو ساخت و سازهای تازه ای نیز به چشم می خورد که نشان می دهد هیات فرسوده و پیشین آن را عوض کرده اند.بسیاری از بناها مرمت و نوسازی شده اند که اغلب آنها به کمک دیگر کشورها مخصوصا ترکیه ساخته شده اند این شهر سه کتابخانه, یک موزه و یک ساختمان فرهنگی زیبا و شکیل دارد کتابخانه مرکزی مرو بسیار سنتی و فرسوده به نظر می رسد اگر چه تعداد کتاب های آن به ادعای مدیر کتابخانه به 220 هزار عنوان می رسد ولی نه این کتابخانه و نه کتابخانه ملی ترکمنستان در عشق آباد با این که از نظر ساختمان بزرگ و وسیع است اما اصلا قابل مقایسه با کتابخانه های ایران نیست و موزه ی مرو نیز اگرچه برای ما دیدنی و جالب توجه بود اما مشکلاتی اساسی داشت. در دومین روز ورود به مرو از سرکنسول فرهنگی و فهیم ایران در مرو خواستیم که مقدمات بازدید از اداره فرهنگ را برای ما فراهم کند و روز بعد چنین شرایطی فراهم شد و ضمن بازدید از بخش های مختلف از اجرای موسیقی و تئاتر که به خاطر ما تدارک دیده شده بود استفاده کردیم و دغدغه های هنرمندان آن دیار به روشنی دریافتیم.

در مرو اما هیچ نشانه بارز و واضحی از فرهنگ پیشین آن که در زیر خاک هایش و لابه لای کتاب های گذشته اش پنهان شده در نیافتیم و فرهنگ بومی و امروزین مرو در هجوم فرهنگ غرب رخ باخته است و تنها نشانه هایی که می توان دید زبان ترکمنی است که قطعا ویژگی ذاتی زبان به گونه ای است که به سادگی قابل هضم نخواهد بود. و نیز تک و توک لباس های ویژه ی ترکمنان که بسیار برآن تاکید می شود.

در این میانه اما شهر مروکهن در زیر یک تپه باستانی بسیار وسیع و گسترده هم چنان آرام گرفته است.مرو کهن در حقیقت در فاصله سی کیاومتری مرو جدید ودر کنار شهر بایرامعلی واقع است. به نظر می رسد این تپه باستانی از بزرگترین مناطق باستانی در آسیای میانه, ایران و آسیای صغیر می باشد.این منطقه بکر و دست نخورده همچنان نشانه هایی از بناها, مکان ها وآرامگاه های گذشته را دارد و دیوارها و برج وباروهای آن به روشنی پیداست و سابقه تاریخی مرو کهن به قرن چهارم پیش از میلاد می رسد که براساس یک سنگ نبشته که فرمان" دارای اول" را در خود دارد و به خط میخی نگاشته شده است. اخباری پیرامون وقایع دولت هخامنشی در آن آمده است و قدیمی ترین نام آن"مارگوش" ذکر گردیده است براساس کاوش های باستان شناسی مستشرقین غربی این پیشینه تایید شده است و برخی اشیای مکشوفه آن در موزه شهر مرو موجود است در سال 651 میلادی مرو تابع حکومت اعراب شد در یکی از مواد قرارداد بین حاکم مرو واعراب عرب ها حق سکونت در مرو یافتند.مرو قدیم از دوره هخامنشیان تا دوره استیلای مغول یکی از مراکز مهم صنعتی,تجاری,وکشاورزی به حساب می آمده ودر مسیر کاروان هایی قرار داشت ایران را به آسیای مرکزی و چین پیوند می زد و راه تجاری چین به اروپا هم همین مسیر بود. مرو قرون وسطی بزرگترین مرکز صنعتی بود به طوری که پس از حفاری های باستان شناسان کارخانه های ریخته گری, مس , کوزه گری , و خرمن کوبی آرد در آن پیدا شده است هم چنین مرو محله های ویژه نجاران, آهنگران و... بوده است. به دلیل رشد تجارت و گسترش بازرگانی ضرب سکه در مرو انجام می شد. در اواخر قرن یازدهم میلادی مرو پایتخت سلجوقیان شد و در این زمان بود که شاعر بزرگ شرق"عمرخیام" تحقیقات نجومی خود را در رصدخانه بزرگ آن دنبال کرد همان طور که چندی پیش از وی ابوعلی سینا در مرو طبابت می کرد. در یکی از پارک های شهر نمادی از آرامگاه خیام ایجاد شده است که می تواند یادآورحضور خیام در مرو کهن باشد. در قرن دوازدهم مرو به اوج رشد و پیشرفت رسید در آن زمان در شهر ده کتابخانه بزرگ وجود داشت اما در حمله مغول این شهر کاملا ویران شد.

آنچه اکنون در این منطقه باستانی به چشم می خورد نسبت به آنچه در گذشته بوده است بسیار معدود و ناچیز است با پیشینه ای که مرو دارد قطعا باید آرامگاه های شخصیت های علمی, فرهنگی و دینی فراوانی در این زمین گرانقدر باشد اما آنچه مشهود است عبارت است از آرامگاه سلطان سنجر سلجوقی که قسمت داخلی آن شباهت زیادی به بقعه هارونیه در توس دارد که معتقدان به آن-که کم هم نیستند- جهت دعا و نیایش به آنجا می روند. مرمت بنا پس از فروپاشی شوروی سابق متوقف شده و داربست های آن همچنان در داخل بنا در انتظار ادامه کار است. حدود 200 کیلومتر آن سوتر در مسیر مرو به عشق آباد آرامگاه شیخ ابوسعید ابوالخیر در میهنه واقع است که شباهت بسیاری به این بنا دارد.

بریده بن حصیب اسلمی از اصحاب و یاران معروف پیامبر اکرم در سال 62 هجری قمری در اطراف مرو وفات یافته ودرشمال این منطقه تارخی دفن شده است که بنی آرامگاه او پابرجاست.بریده اسلمی هنگاه هجرت پیامبر اسلام آورد ودرچندین غزوه شرکت داشت ودر فتح مکه نیز یکی از پرچمداران بود.

آرامگاه خواجه یوسف همدانی بنیانگذار طریقت نقشبندی در آسیای صغیر نیزدر این منطقه قرار دارد.خواجه در440 در بوزنجرد همدان متولد شد سپس در سال 458 برای تحصیل بغداد رفت و زیر نظر ابو اسحق شیرازی درس خواند او سرانجام به مرو رفت آرامگاه محمدبن زیدبن علی بن الحسین از نوادگان امام چهارم شیعیان در مجموعه مرو قدیم و در پنج کیلومتری آرامگاه برید قرار دارد در روز دهم ماه شوال 201 ه.ق حضرت علی بن موسی الرضا وارد مرو شدند ایشان دو سال دراین شهر اقامت داشتند و سپس به توس رفتند قدمگاه و اقامتگاه آن حضرت را در منطقه تاریخی مرو در محلی که حدود یک کیلومتر با کاخ سلطان سنجر فاصله دارد در نظر می گیرند اگر چه مردم منطقه اطلاع چندانی از موضوع ندارند اما آنچه مسلم است ایشان در مرو اقامت داشتند و این اقامتگاه نمی تواند خارج از منطقه مرو قدیم باشد.

 

                                                              * * *

بازدید کوتاه مرو پیش از اتمام سه روز به پایان می رسد با خود فکر می کنم از پس جفاهایی که در طول تاریخ براین گرامی سرزمین درخشان در فرهنگ و تمدن ایرانی روا شده است و در دوره معاصر شصت سال سکوت نسبت به فرهنگ اسلامی بی مهری و حبس آن و سپس شکستن درها در آستانه هجوم فرهنگها و تمدن ها باید چه چیزی از اندیشه های والای فرهنگ و تمدن اسلامی را باقی گذاشته باشد اما اگر فرصتی باشد تا به دیدار خانه دل های مردم آن بروی نباید بی هیچ باشدو دست خالی برگردی و تو نمونه ها و بارقه های آن را اگر چه ساده و سطحی در حاجت هایی که به درختی در مزار محمد بن زید بسته شد یا زمزمه هایی که در آرامگاه خواجه یوسف همدانی پیداست میبینی و احساس می کنی که حقیقت به سادگی محو نمی شود و باید خبرهایی باشد.

 

                برگرفته از نشریه تابران- نویسنده سفرنامه( جناب آقای جواد محقق نیشابوری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:19  توسط احمدسالاری نیا  | 

                                   خواب نگهبانان

روزگار عجیب غریبی داریم و همچنین مردم عجیب غریبی هستیم. از آنچه باید محافظت کنیم غفلت می ورزیم و با سهل انگاری محض اجازه می دهیم از دستمان بکریزد و بعد عرق ریزان به دنبالش میدویم و پرواضح است که آن را نمی توانیم سالم و مثل اولش به دست آوریم.

روی صحبتم با متولیان و نگهبانان زبان است که همگی غرق در دریای سیاست به دنبال گرفتن شاه ماهی های درشت هستند و از وظیفه اصلیشان فراموش کرده اند. اگر کمی به زبانی که با آن سروکار داریم دقیق شویم و آن را نه با صد سال پیش که آن را با همین پنج سال قبل مقایسه کنیم متوجه می شویم که چقدر عوضش کرده ایم و چقدر دروازه آن را باز گذاشته ایم تا کلمات و اصطلاحات تازه به دوران رسیده به وفور به آن وارد شده و چه عجیب که به راحتی کلمات اصیل و صاحب خانه را به کناری زده و جولانگاهی وسیع یافته و به تاخت و تاز پرداخته اند. و ماهی گیران دریای سیاست آن قدر مشغول تفریحند که اصلا متوجه این تهاجم زبان سوز نمی شوند و مانند همان نگهبانی هستند که در خواب غفلت به سر می برند و ...

تلاش بی ثمر و اندکی که هر از گاهی صورت می گیرد و سعی در جای گزینی واژه ها دارد مثل این است که یک سوزن میخی به سمت فیل انداخته ایم و انتظار فراری دادن او را داریم.

با یک حساب سرانگشتی متوجه می شویم که در عرض همین چند سال اخیر چه کلمات و واژه هایی که در زمینه های کامپیوتر, تلفن همراه , اتوموبیل , بازی های کامپیوتری مخصوص بچه ها و .... وارد کشور زبان شده و بسیاری از کلمات فارسی را پس زده و بر جای آنها نشسته اند و هیچ دور نیست که در عرض چند سال آینده همین اندک کلمات و و اژه های اصیل فارسی هم در مبارزه با کلمات وارداتی شکست خورده و کاملا کشور زبان تسلیم شده و حاکمیت را واگذار خواهد کرد.

 

واما صحبتی هم با نگهبانان زبان ترکمنی دارم و آنها که چندسالی

است در زمینه رسم الخط و زبان ترکمنی تلاش های محسوسی دارند

پیشنهادی که به فکر این حقیر می رسد این است که قبل از هرچیز

برای کلمات , واژه ها و اصطلاحات جدیدی که در دنیای امروزی

وارد می شود معادل ترکمنی بیابند و سعی در جا انداختن آنها

حداقل در نوشته ها و مطبوعات اندک ترکمنی نمایند و مطمئنا این

تلاش اندک در سال های آینده جواب خواهد داد و اگر بتوانیم

حتی از مرگ یک کلمه ترکمنی هم جلوگیری نماییم باز هم نشان

دهنده ثمر دادن تلاش و کو شش همه خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:55  توسط احمدسالاری نیا  | 

                                       ظهور دین جدید

چند سال پیش با ظهور فتنه طالبان در پاکستان و افغانستان و در دست گرفتن حکومت در افغانستان آرام آرام در حرکتی خزنده دین جدیدی با پوشش اسلام ظهور کرد که در انقلابی مخملین به سایر کشورهای همسایه هم نفوذ کرد و مردم دیندار هم بدون اینکه از اصل ماجرا با خبر باشند با آغوشی باز آن را پذیرفتند غافل از اینکه این دین جدید با لباس اسلام اما با باطنی بسیار خطرناک تیشه ای به دست دارد که نظر به ریشه ایمان پاک و بی ریای مردم دارد و در اندک زمانی با حرکتی خزنده نفوذ کرد و متاسفانه اکنون در اقشار مختلف جامعه ریشه کرده  و با نشانه گیری دقیق اسلام مظلوم را هدف قرار داده و با تفسیر به رای قرآن به اعمال شوم خود رنگ و لعابی الهی هم داده اند.

فرقه جماعت و تبلیغ اکنون چند سالی است که روح جوانان ساده و پاک جامعه را مسخر کرده و آنها هم در غفلتی خطرناک تمام وجود خود را در اختیار اعمال پلید آنها قرار می دهند و جای بسی تعجب است که افکار آنها در روح و فکر بسیاری از اقشار جامعه از کارگر گرفته تا معلم و کارمند و... رسوخ کرده و!!!

چندی پیش در محیط دانشجویی با یکی از دانشجویان که اتفاقا به شغل شریف!!! معلمی هم مشغول است هم صحبت و هم جدل شدم در میان صحبت های او به نکته ای اشاره کرد که به عمق فاجعه پی بردم و فهمیدم که افکار این دین جدید تا کجاها که نفوذ نکرده و چه اهداف حساسی را که نشانه نگرفته. او در میان بیانات فاضلانه!!! خود از این ناراحت بود که چرا استاد دانشگاه در کلاسی که اکثر دانشجویان را خواهران تشکیل داده اند بدون حجابی در میان او و دختران آزادانه تدریس می کند و بهتر نیست که برای جلوگیری از هوی و هوس استاد دانشگاه پرده ای میان او و دانشجویان حایل شود تا افکار شیطانی به سراغ استاد دانشگاه !!!! نیاید و او و دانشجویان دختر آزادانه!!!!! به وظایف خود بپردازند؟؟؟؟؟!!!!!

در جواب این معلم نمونه!!! و دانشجوی ساعی!!! چند پیشنهاد هم من دارم تا شاید ریشه چنین مشکلاتی به کلی خشک شود.

1-      آیا بهتر نیست تمام کارخانه های تلویزیون سازی در دنیا ویا حداقل در کشور تعطیل شوند و تمام تلویزیون ها جمع آوری شود و در یک کلام صداوسیما بساطش برچیده شود تا چشم هیچ بنی بشری به زنان و دختران نیفتد؟

2-      آیا بهتر نیست قانونی وضع شود تا زنان جامعه برای اینکه مردان دچار افکار شیطانی نشوند در خانه ها زندانی شوند وحق بیرون آمدن از خانه را نداشته باشند؟

3-      آیا بهتر نیست در یک کلام همانند اعراب دوران جاهلیت تمام نوزادان دختر خود را زنده به گور کنیم و آنان که از دست در رفته اند به دار مجازات بیاویزیم واز شر این شیاطین روی زمین راحت شده و ما مردان به عبادت خود برسیم؟؟؟!!!!

4-      آیا بهتر نیست این دین جدید را به تمام دنیا صادر کنیم وآنها را هم مجبور کنیم تا زنان و دختران خود را مانند ما از میان بردارند و این کره خاکی را از لوث وجود آنها پاک کنیم؟

آیا بهتر نیست سفینه هایی اختراع کنیم و به کرات دیگر بفرستیم تا احیانا زیست در آنها وجود داشت و خدای ناکرده موجوداتی شبیه زنان آنجا هم وجود داشت آنها را هم ازبین ببریم و دریک کلام منظومه شمسی را پاک پاک کنیم و....!!!؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:57  توسط احمدسالاری نیا  | 

                                                     سیزده  بدر

امسال هم مانند سالهای گذشته و بنا به رسم دیرین روز سیزدهم فروردین به دامن طبیعت رفتیم تا به قول معروف نحسی سیزده را بدر کرده و از طبیعت زیبای بهاری استفاده کنیم. گرچه با خشکسالی و عدم بارندگی در بهار امسال که باعث خشک شدن همان اندک سبزی به جای مانده ازقبل شد چندان دل و دماغی نمانده بود تا با صفای خاطر پا در طبیعت بگذاریم. به هرحال  سیزده بدر بهانه ای شد تا خیلی از فراموش شده ها دوباره به یاد آید وحتی عده ای تمام عقده های خود را جمع کرده بودند تا در چنین روزهایی نمایش دهند و به اصطلاح خودشان هم انتقام جوئی باشد و هم عقده گشائی.

به دور از تمام این هیاهوها در روز سیزده امسال به یاد شاعر تازه از میان رفته امان ( قارلی شاهیر) افتادم و سروده معروفش "سیزده بدر" که اتفاقا چند سال قبل در همان مکانی که امسال سیزده را در آنجا بدر کردیم این شعر خود را بازبان شیرین و دل نشین خود برای ما خواند و باعث تلطیف روح حاضران گردید.

(روحش شاد )

 

  بوگون بولدی سیزده بدر               اویدن چیقیب همه گیدر

 ماشین گورسنگ خاطار خاطار        چولده گورسنگ یولدان گیدر

 بیزهم اوندا چوله گیتدیک              اوغلان اوشاق بیله گیتدیک

 پیتیراشیب گل ییغدیلار                بیز هم گولوب حزیل اتدیک

  اوغلان لار ناهار آتاردی               کاسی غووری اودین گتیردی

 کاسی کومه لک ایده دی                 کاسی دم آلیب اوتوردی

 کاسینا اودین ییغدیردیق                  اودین یاقیب چای غایناتدیق

  کاسینا چاپیشینگ دیدیک              کاسینا پوککی اویناتدیق

 هرکیم اوتیر هجوم بولوب              کاسی گوررونگ بریار گولوب                         بوهم بیر حیلی انایی                      چولده یوق پادشاهی

  نادیب گچن نی بیله موق              چولدن غایداسیم گله نوق

  چول بولوب دیر غیزیل آلا             همه یرده گل و لالا

  بوگون بیزا کوپ خوش گشدی          گون گیجه لدی سووق دوشدی

  بیزهم اونسونگ غایتدیق اویه         گویا گیدیب گلدیک تویه                        

  بیزهم سیزده صفا قیلدیق                ساغ آمان جا اویه گلدیک

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:38  توسط احمدسالاری نیا  | 

                        

                         نوروز بايرامينگيز غوتلي بولسين

 

 

ينه بير تازه ييل گلدي، ينه بير گزك ييل اورولدي، ينه بير ييل عمريميزدن گشدي، تازه ييل گلدي و گچن خاطره لار تازه لاندي و شو گچن ييل داكي باري خاطرات لار گوزوموزينگ اونگيندن خاطارلانيب گچيب دور . و بيز خوش خاطره لارميزا گونكول خوش لاب و اربت خاطره لارميزا حاسرات چكمك دن باشغا هيچ زاد اليميزدن گله نوق. يونه آدام زاد هميشه اميدوار بولاني اوچين گلجك تازه ييل-آ-دا كوپ-كوپ اميدلار باغلاب و  كونگليميزي خوش لاب ينه-دا گونيميزي تازه لاريس.

 

 

 

 

  مختومقلي  فراغي دان بير غوشغي

 

گلسه نوروز عالمه رنگ قيلار جهان پيدا          ابرلر اواز اوروپ داغ قيلار دومان پيدا

 

 

بي جان لار جانا گليب آچارلار دهان پيدا          گؤگرمه ديك گياه لار گؤگريب روان پيدا

 

 

 

  تازه ييل  آرزولاري ( كريم قربان نفس نگ غوشغي سي )

 

 

   تازه ييل

دوغولسين مونگلاب اوغول لار

دوغولسين، دوغولسين خاص كوپ دوغولسين

يونه كيچي- گيريم اوغوللار دال-دا

همه سي قوچاق اوغول لار بولسين.......

آيلار ييل لار شويديب گچيشيب باريار

اينها ينه بير ييل گردنه موندي

قوتاردي ينه بير كلنداريميز

هيچ ماحال، هيچ ماحال دؤلانماز ايندي

 

                      عبدالقهار صوفي راد دان بير غوشغي

 

 

نوروز گلدي قلبيم چاليب سازلاري               ياشيل رنگكه گيرن دؤزه سين ائديار

عشقا مونوب ديليم سايرار سؤزلري              باهار هر بير دونگان قلبي غايناديار

 

                                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:13  توسط احمدسالاری نیا  | 

                                               اشتباه سوزن بان

 

اين روزها مشغول مطالعه كتابي هستم به نام " اشتباه سوزن بان" نكته بسيار جالبي كه دراين كتاب توجه مرا به خود جلب كرد اين بود كه اين كتاب از هر دو طرف قابل خواندن است يعني اين كه يكبار كه داستان را از اول تا آخر خواندي بار ديگر داستان از آخر به اول هم قابل خواندن است و اين كاري بسيار مشكل است كه آقاي  مجيد ميرزا وزيري توانسته آن را خلق كند. نكته جالب ديگر در اين كتاب نام فصل هاي كتاب است كه آنها هم از هر دو طرف قابل خواندن است به اين نام ها توجه كنيد " نديدن"  " موهوم "

 " همهمه " حال به بخشي از اين كتاب كه واقعيت جامعه امروز ما را به طرز بسيار زيبائي به تصوير كشيده توجه كنيد:

بايد ادعا كني كه توانائي داري هرچند انبان انديشه ات تهي باشد. اگر گنجي در آستين داشته باشي تا خود آن را فرياد نزني كيسه ات را تهي مي پندارند. مردي را مي شناختم كه خواندن را به سختي مي دانست اما فرياد علم شناسي او گوش عالم را كر مي كرد. زني را مي شناختم كه تفاوت بين كمين و بيشين را نمي دانست و خرمهره ها را با دُر برابر مي كرد بسيار ديده ام كساني را كه هيچ نمي دانند و خود را نخبه عالم مي پندارند اشكال در اين است كه محكي براي شناختن نخبه ها نداريم. قانون روزگار اين است......

 

اتوبوس نشانه اي از زندگي ، و دوز و كلك هاي مردم آن تعبيري براي تنازع بقا بود. زندگي نيز همانند اتوبوسي است كه استگاه نهائي آن نامعلوم است. مردي براي يافتن جاي خالي پاي پسركي را لگد كردو اصلا فكر نمي كردبراي يافتن جائي در جامعه نيازي به لگد كردن ديگران نيست. من نيز روزي لگد شده بودم تا ديگري اندكي بالاتر باستد.!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:18  توسط احمدسالاری نیا  |